X
تبلیغات
من از زمستان گذشته ام

من از زمستان گذشته ام

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند...چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند

سلاااااام دوستای خوب من! سال نوی همگی مبارک!!!

خوبید؟ خوش گذشت تعطیلات؟

به من هم خوش گذشت...امسال سال عجیبی بود..اولین سالی بود که بعد از چند سال استرس، آروم بودم و راحت....از هوای تازه ی بهاری استفاده کردم _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|___͡͡͡ _▫_͡ ___͡͡π__͡͡ __͡▫__͡͡ _|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|___͡͡͡ _▫_͡ ___͡͡π__͡͡ __͡▫__͡͡ _|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_ ...گاهی بر میگشتم به گذشته و افسوس هایی هم می خوردم از شما چه پنهان.....اما راحت بودم و پشیمونی تو دلم نداشتم.....

حالا هم که روزهای سال 92 داره مثل برق و باد می گذره....این ایام بزرگترین دل مشغولیم اینه که کارم درست بشه..چند جایی قبل از عید درخواست دادم و فرم پر کردم که همه به سال جدید حواله دادن!..حالا هم منتظرم که اگر بشه واقعا معجزه س برای من...خیلی احتیاج دارم...برای ترمیم خودم و اینکه خیلی چیزا از یادم بره.....حالا دیگه نمی دونم کی بشه...اصلا بشه؟؟؟؟؟

اتفاقات زندگی من فعلا رو دور آهسته قرار داره! خبری نمیشه و گاهی حس می کنم همین بی خبری از خبرهای اعصاب خورد کن بهتر باشن...خلاصه یه چند تا انتظار خفن این روزها مرا در بر گرفته! انتظار چند تا مسئله مهم که امیدوارم هر چه زودتر حل بشه....аватар

اگر کوتاه می نویسم به این خاطره که زیاد گویی نکرده باشم....بازم میام و البته که جایی جز اینجا ندارم که حس سبکی و ملکیت! بهم دست بده!!!

دوستتون دارم

[ دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392 ] [ 19:38 ] [ سیما ] [ ]
سال نوی همه ی دوستان مبارک باااااااااااااااد!!!! با یه دنیا آروزهای خوب و خوشگل....به قول ندا : بوس با همون قلب خوششششششششگل!!!!!

چه خبرا؟

همه چیز رو به  راهه انشالا؟ اونایی که نی نی دار شدید و امسال کنار سفره هفت سین یه فسقلی هم میشینه بغل دستتون یا تو بغلتون، مزه ش چطوره؟ شرط می بندم خوشمزه ترین عید تمام عمرتون باشه!!!!شکلک های شباهنگ Shabahang

اونایی که امسال با نامزدشون یا همسرشون کنار سفره هستن، شما که دیگه آخرششششششششششششششششه!!!!!! اصن یه وضی!!!!

اونایی هم امسال مثل سال های قبل خودشون هستن و پدر و مادر! انشالا به حق تموم لحظه های قشنگ، جای هیچ عزیزی کنار سفره هفت سین خالی نباشه....

اما!

اما! باید یه تقدیر ویژه هم بکنم از اون دسته از عزیزانی که عاشق شدن و امسال شاید به ظاهر، کسی کنارشون اضافه نشده باشه، اما تو دلشون غوغایی به پا شده! و دیگه تنها نیستن....شاید در ظاهر مشخص نباشه...اما مهم اینه که خودشون می دونن تنها نیستن! و به نظرم هیچ لذتی با این یکی برابری نمی کنه....... _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

من هم در سالی که گذشت مثل همه آدم ها لحظات خوب وبد زیادی رو تجربه کردم...اما الان که به تمام سال 91 نگاه میکنم، حس شیرین رضایت رو در قلبم حس می کنم..درسته تجربه تلخ داشتم...درسته باز برگشتم به خونه اول و درسته که بنایی از هم پاشید، اما برای من مهم این بود که از کاری که کردم راضی هستم و الان کاملا حس موفقیت دارم....دیگه هیچ غمی از این بابت ندارم و مطمئنم سرنوشت چیزهایی بهتری برای من در آستین داره! ... ضمنا! امسال موفق شدم فوق لیسانس رو با درجه عالی تموم کنم که لذت زاید الوصفی داشت و خستگی از تنم به در رفت...برای ادامه تحصیل برنامه هایی دارم که انشالا به امید خدا در سال نو به پیش برده میشن....سال 91 چیزهای زیادی در خودم دیدم و کشف کردم و بار دیگه خداوند رو بابت تمام بزرگیش شکر کردم....راضی هستم و این کافیه!!!!

امیدوارم این حس شیرین رضایت در تک تک لحظات شما دوستای عزیزم هم جریان داشته باشه!!!!!

براتون بهترین لحظات رو از خدای مهربون می خوام و با آرزوی سالی سرشار از شانس و لبخند!!!!!

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩

زیرنویس 1 :

سمانه عزیزم...دوست گلم...من هر چی سعی می کنم واست کامنت بذارم نمیشه چون رمز ندارم.....واسه کامنت گذاشتن هم رمز می خواد....اگر واسم یه ایمیل آدرس بفرستی بهتره....شکلک های شباهنگ Shabahang

[ دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391 ] [ 17:57 ] [ سیما ] [ ]
دوستان دوست داشتنی من!

بیش از 3 ماه ازتون دور بودم!

خیلی سخت بود اما لازم بود....لازم بود چون باید می پذیرفتم شرایطم رو....و قبول می کردم که حالا دیگه همه چیز عوض شده....و اگر هم قراره از این به بعد وبلاگ داشته باشم، سبک و سیاقی متفاوت می طلبه!!! اون آدم سابق، با اون سرنوشت و اون قصه ها و غصه ها، تموم شد و به تاریخ پیوست! و حالا باید کسی دیگه باشه، تا پشت سیستم بنشینه و تایپ کنه و از چیزهای دیگه ای بگه

..... و خدا رو شکر!!! شما بهتر از هر کس دیگه ای می دونید که طاقت اون شرایط رو نداشتم.....نمی دونم.شاید ضعف از من بود! اما هر چه بود، من متعلق به اون دنیا و اون فضا نبودم...نه توانش رو داشتم و نه فکر و روح و جسمم این اندازه توانا بود که بتونه بار سنگین اشتباهی به اون بزرگی رو یک عمر با خودش بکشه....پس فقط یک راه می موند! همون که انتخابش کردم! چون مطمئن شدم اگر خودم برای زندگی خودم مسیر تعیین نکنم، دیگران این کار رو خواهند کرد! دیگرانی که من فضای فکر و زندگی شون رو اصلا نمی پسندیدم.....پس شد..همون چیزی که باید می شد!

و امروز......

شاید باور نکنید...شاید کمی اغراق گونه به نظر بیاد...اما در تمام 27 سال عمری که از خدا گرفتم و در  قیاس با بی شمار تصمیماتی که در مسیرهای مختلف برای زندگیم گرفتم، هرگز به اندازه امروزم از کاری که کردم و انتخابی که کردم احساس رضایت و خوشوقتی نداشتم....!!!! با تمام وجود خوشحالم! با بندبند وجودم آزادی و امیدواری رو تجربه می کنم! انگار یه مسئولیت بسیار بزرگ رو به بهترین شکل به انجام رسوندم! هرچند پایانش در ظاهر خوشایند نبود،اما برای من بهترین تصمیم بود! و چقدر خوب که قدرتش رو در خودم پیدا کردم...و افسوس که خیلی پیش تر ، چنین کاری نکردم!

اون بنده ی خدا، انگار که تازه فهمیده چه بلایی بر سر زندگی خودش آورده، حداقل یک روز در میان به من تلفن می کنه و وقتی جوابش رو نمیدم( که درستش هم همینه) بیش از پیش در خودش فرو میره و از اس ام اس هایی که می فرسته، حس می کنم چقدر تنها شده و در چه عمقی از تاریکی فرو رفته! اما شرمنده! دیگه از من کاری برنمیاد! اون زمان که فرصت داشت کاری نکرد....دیگه فرصت تموم شده! و حالا نوبت منه که به جبران 4 سال، زندگی کنم...استراحت کنم...فکر کنم...امیدوار باشم...رویابافی کنم ....و از همه مهم تر! .... دوباره عاشق بشم!

[ دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 ] [ 11:39 ] [ سیما ] [ ]
امروز....28 بهمن 1391....دقیقا سه ماه از آزادی من گذشت.....

و من از زمستان گذشتم.....

بهترین تاریخ بود برای من...به دلیلی که نزد من محفوظ خواهد ماند و خدای من....

از اینکه باز هم در کنار دوستانم خواهم بود سرشار از نیرو هستم و مسرور....

می خوام به یاری خداوند زندگی تازه ای را آغاز کنم....

باز هم مثل گذشته ، با من باشید....و با همراهی های دلگرم کننده تان، در باورم بگنجانید که تا شقایق هست، زندگی باید کرد....


[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1391 ] [ 0:37 ] [ سیما ] [ ]